به اشتراک بگذارید

FacebookGoogle


بابای من با سس خوشمزه است، نام کتابی است که تا به حال آن را چند بار برای فرزندانم خوانده ام. (تجربه بلند خوانی کتاب در منزل با خانواده بسیار دل انگیز است). کتاب متفاوتی است و جالب. هم باعث خنده است و هم ترس. کوچکترها می ترسند و بزرگ ترها می خندند. داستان از این قرار است که راوی کودک داستان تعریف می کند که: شب وقتی برق رفت و اقا غوله از توی پریز برق آمد بیرون من خیلی ترسیدم. آقا غوله گفت که می خواهد مرا بخورد. من گفتم که مامانم را بخورد و مامانم گفت که نه بچه ام را بخور. اقا  برو بابا بخور .غوله می خواهد بچه را بخورد که پیشنهاد می کنند اصلا برو بابا  را بخور که روی کاناپه با خیال راحت دراز کشیده و پیشنهاد می کنند که بابا را با سیب زمینی سرخ کرده و سس بخورد.  اقا غوله قبول می کند و منتظر می شود. وقت سس و سیب زمینی آماده می شود و آن را روی بابا می ریزند تا آقا غوله آن را بخورد، برق می آید و غوله دوباره توی پریز برق پنهان می شود. 

بابای من با سس خوشمزه است.

کتاب نقاشی های خوبی دارد و نوع نوشته ها به صورت مواج و در هم بر صفحات نقش بسته و بین محتوای داستان با عناصر گرافیکی ارتباط خوبی بر قرار است. البته صحبت تخصصی تر درباره این موارد  متخصصان گرافیک و نقاشی کودک را می طلبد. پس از آن دست می کشیم. و درباره  داستان صحبت می کنیم.

در فضای مجازی اینترنت درباره این داستان اظهار نظرهای متفاوتی شده است هم خوب گفته اند و هم بد. هم تحسین کرده اند و هم تنبیه. گفته اند که این کتاب هیچ چیز جالبی ندارد و برخی هم گفته اند که نه کتاب سرگرم کننده جذابی است. 

من می خواهم معنای داستان را بیرون بکشم. و بپرسم که این داستان چگونه سر هم  و خلق شده. و برای این کار شیوه نقد تفسیری انتخاب کردم. در این نوع نقد ، منتقد می کوشد تا به معنای پوشیده دست یابد. تا قبل از قرن بیست همت بر این بود تا با یاری تاریخ و وقایع زندگی نویسنده به این امر دست یابند و تفسیری صحیح از معنای مورد نظر نویسنده ارائه دهند. اما نقد  در قرن بیست  و قرن حاضر، تحت تاثیر علوم مختلف انسانی و تجربی راهش را از نقد پیش از خود جداکرد مخصوصا با متن محوری به جای شخص محوری و ارزش دادن به فهم مخاطب در تفسیر متن راهی دیگر را برگزید و فهم متن بر اساس ایده مولف در مراحل بعدی قرار گرفت. شالوده شکنی بر اساس یافتن شکافهای متن – جاهایی که متن درباره آن سکوت می کند- یکی از راه های دست یافتن به معنای پنهان محتواست که البته لزوما ممکن است با نظر نویسنده در یک جهت نباشد.

با این مقدمه به داستان بازگشته و آن را دوباره مرور می کنیم. و سپس می پرسیم این داستان چگونه شکل گرفته و چه می خواهد بگوید؟

متن کتاب بابای من با سس خوشمزه است.

ابتدا وقایع داستان.

  • داستان در شب اتفاق افتاده.
  • مادر و فرزند بیدارند. 
  • برق می رود.
  • فرزند از غول تاریکی می ترسد.
  • روی بابا سس و سیب زمینی می ریزند تا غول او را بخورد.
  • برق می آید و غول می رود.

در این نوع بیان داستانی کودک از برق رفتن ترسیده و قضایای وهمناک داستان پیش آمده است تا جایی که به خوردن پدر خانه رضایت می دهند. ترس از تاریکی ترسی شایع در بین کودکان است و کودک برای غلبه بر ترس به پدر و مادرش پناه می برد. اما در این داستان کودک برای رهایی از ترس می خواهد پدر یا مادرش را قربانی کند و مادر هم می خواهد فرزند یا شوهرش را فدا کند. 

اما من داستان را بازسازی می کنم:

شب است. پدر خسته از کار روزانه روی کاناپه دراز کشیده و خوابش برده است. مادر برای کودک سیب زمینی سرخ کرده و سس تهیه کرده و آن را در ظرفی ریخته تا کودک آن بخورد. ظرف غذا در دست کودک است که ناگهان برق می رود. کودک می ترسد و  بشقاب توی دستش با محتویات روی پدر می ریزد. درست در همین هنگام هم برق می آید و هم پدر از خواب بیدار می شود و حتما علت این که چرا سس و سیب زمینی روی پتویش ریخته را می پرسد؟

کودک و مادر داستان را آن گونه که راوی بیان کرده، تعریف می کنند و بدین ترتیب غول را مقصر جلوه می دهند نه کودک را.

ترس از تاریکی یا ترس از عصبانیت پدر؟

 اگر داستان را این گونه بخوانیم، پرسش بالا در ذهن مطرح می شود:  به پاسخی قطعی نمی توان رسید هم تاریکی برای کودک ترسناک است و هم عصبانیت پدر. اما به نظر می رسد ترس از پدر بیش از تاریکی است زیرا برای راضی نگه داشتن پدر داستانی از غول پریز می سازند تا پدر جرم کودکش را ببخشد.

نتیجه:

با کودکانمان بر خوردی نداشته باشیم که وادار شوند برای بخشیده شدن، از تاریکی و غول پریز بترسند.