تدریس انلاین فصل دوم فارسی نهم- متوسطه جدید

به اشتراک بگذارید


تصویر فصل 2 فارسی نهم
تصویر آغاز فصل دو فارسی نهم

 

در زندگی مطـــالعه دل غنیـمت اسـت خواهی بخوان و خواهی نخوان ما نوشته‌ایم

بیدل دهلوی

بر پیشانی فصل دوم کتاب فارسی نهم متوسطه جدید. تک بیتی از بیدل دهلوی نقش بسته است. برای اطلاع از احوال بیدل دهلوی می‌توانید به ویکی پدیا مراجعه نمایید.  البته در این مقاله در مورد سبک آثار بیدل دهلوی چیز زیادی ننوشته، نویسنده زحمت کشیده و خواسته اثبات کند که بیدل، دهلوی نیست بلکه افغانی است. 

برای فهم بیت بالا احتیاج به مقدمه‌ای داریم:

همانطور که در مطالعات اجتماعی هشتم خواندید سخن، یک رسانه است که ارتباط ایجاد می‌کند، و هر ارتباط سه عنصر اصلی دارد. 1- فرستنده- 2- گیرنده- 3- پیام. 

 عارفان بزرگ، آنگاه که به ادبیات می‌پرداختند.گاهی سخنانی را بیان می‌کنند که گوینده آن دیگر خودشان نیستند. یعنی فرستنده پیام نیستند. مثل دستگاه تلفن همراه، با این که سخن از آن شنیده می‌شود، ولی همه می‌دانند که تلفن همراه این حرف‌ها را نمی‌زند. پس عارفان هم  سخنان خداوند را نقل می‌کنند و خودشان گوینده نیستند.  اگر این نکته را نفهمیم، معنای برخی از سخنان عارفان را متوجه نخواهیم شد. در بیت بالا فاعل ضمیر «ما» است، اما در این جا منظور از ما بیدل دهلوی نیست. بلکه خداوند است. در واقع خداوند می‌گوید: ما آثار قدرت خود را بر روح انسان نوشته‌ایم. انسان می‌تواند به مطالعه آثار قدرت خدا بپردازد  و از این راه به خودشناسی برسد و می‌تواند این کار را نکند، اما باید متوجه باشد که بررسی قدرت خداوند برای بشر بسیار مهم است.

اکنون می‌دانیم که فصل دوم درباره خودشناسی است.

برسینه داغ های تمنا نوشته ایم
یک لاله زار نسخه ی سودا نوشته ایم
هر جا در این بساط خس ما به پرده ای است
مضمون رنگ عجز خود آن جا نوشته ایم
منشور تاج اگر به سر گل نهاده اند ما هم برات آبله بر پا نوشته ایم
خواهد به نام جلوه ی او واشکافتن از چشم بسته طرفه معما نوشته ایم
حاجت به نامه نیست که در سطرهای آه اسرار پر فشانی دل وانوشته ایم
بر نسخه ی بهار خط نسخ می کشد رنگ شکسته ای که به سیما نوشته ایم
پهلوی لاغریست که هم نقش بوریاست سطری که بر جریده ی دنیا نوشته ایم…
مشق خیال ما به تمامی نمی رسد ای بی خودان همه ورقی نا نوشته ایم
در زندگی مطالعه ی دل غنیمت است خواهی بخوان و خواه مخوان ما نوشته ایم
“بیدل”مآل سرکشی اعتبارها پیش از فنا به نقش کف پا نوشته ایم

مثل آیینه

اینه گر نقش تو بنمود راست
اینه گر نقش تو بنمود راست..

در این درس بیان می‌شود که یکی از راه‌های خودشناسی، توجه به سخنان دوستان واقعی درباره اندیشه، گفتار و کردار شخص است. سخن دوست خوب ممکن است که گاهی باعث رنجش شود. اما این دلیل دشمنی ما با آن‌ها نباید باشد. 

جلوی آینه که می‌ایستیم، اینه ممکن است کثیفی سر و صورت ما را نشان بدهد، اینه را برای همین ساختند، این دلیل نمی‌شود که آینه را بشکنیم.

کار و شایستگی

جوانی گه کار و شایستگی است
جوانی گه کار و شایستگی است

در ادامه درس سوم فارسی نهم متوسطه جدید، شعری از پروین اعتصامی  بانوی شاعر معاصر آورده شده است. توجه به جوانی در سخنان بزرگان و شاعران بسیار یافت می‌شود. از همین دست است مثنوی زیبایی که سال گذشته خواندید.

خارکن پیری با دلق درشت                 پشته بار همی برد به پشت…

سال گذشته آموختید که غرور به جوانی آن چیزی است که پیران، جوانان را از آن برحذر می‌دارند. در این درس، شاعر جوان را به کارکردن و نشان دادن شایستگی خود دعوت می‌کند.

شعر حاظر از نظر قالب قطعه است. 

برای آشنایی با انواع شعر فارسی پیوند را کلیک کنید.

 اکنون به  خوانش آن گوش کنید. سپس به توضیح و تشریح این شعر می‌پردازیم.

خوانش

معنی

جوانی گه کار و شایستگی است گه خود پسندی و پندار نیست

جوانی هنگام کار کردن و نشان دادن توانایی‌ها و شایستگی‌هاست. جوانی هنگام نازیدن به زیبایی‌ها و قدرت بدنی و خیال بافی‌‌های بی‌مورد نیست.

چو بفروختی از که خواهی خرید متاع جوانی به بازار نیست

 هنگامی که جوانی را از دست دادی دیگر نمی‌توانی آن را به دست بیاوری. جوانی مانند کالا نیست که بتوان آن را از بازار خرید.

غنیمت شمر، جز حقیقت مجوی        که باری است فرصت دگر بار نیست

پس اکنون، جوانی خود را غنیمت بدان و به دنبال درک حقیقت باش. زیرا هر کسی فقط یک بار جوان است و فرصت دیگری ندارد.

مپیچ از ره راست، بر راه کج چو در هست، حاجت به دیوار نیست.

ای جوان! راه درست را برگزین و اشتباه نکن. آیا تا به حال دیده‌ای که کسی که می‌تواند از در خانه وارد شود، از روی دیوار عبور کند.

ز آزادگان بردباری و سعی بیاموز، آموختن عار نیست .

از انسان‌های آزاده صبر و استقامت و کوشش بسیار برای رسیدن به هدف را یاد بگیر. آموختن عیب و ننگ نیست.

به چشم بصیرت به خود در نگر تو را تا در آیینه زنگار نیست.

 چشمت را باز کن و سعی کن خودت را بشناسی، پیش از آن که دیر شود و تو پیر شوی

همی دانه و خوشه، خروار شد ز آغاز، هر خوشه خروار نیست

برای این که یک خرمن درست شود، باید دانه دانه و خوشه خوشه گندم‌ها را جمع کرد، زیرا یک خوشه که خودش یک خرمن گندم نیست.

همه کار ایام درس است و پند دریغا که شاگرد هشیار نیست

کار گذشت روزها این است که به انسان درس و پند بدهند، اما افسوس که انسان شاگرد هوشیاری نیست و نمی‌تواند درسش را بیاموزد.

تشریح و توضیح بیشتر

بیت 1- دوره جوانی دوره‌ای است که انسان در نهایت زیبایی جسمی و قدرت بدنی قرار دارد، این نعمت‌های خدادادی جوان را مغرور می‌کند، او را از فکر روزهای آینده و دوران میانسالی و پیری باز می‌دارد، جوان پر شر و شور است، قدرت خطر کردن بالایی دارد، و می‌تواند به چیزهایی فکر کند و کارهایی انجام دهد که پیران دایم در آن شک می‌کنند و جرات انجام دادنش را ندارند، اما نباید فریب این شر و شور و زیبایی و قدرت را خورد.

بیت 2- در این بیت شاعر جوانی را به کالایی تشبیه کرده است که قابل فروختن است اما، قابل خریدن نیست. با این حال، همه انسان‌ها ناچار هستند که جوانی خود را بفروشند.

بیت 3- بار در مصراع دوم بیت سوم  به معنی دفعه و مرتبه است. فرصت فقط یکبار است و فرصت دیگری نیست.

ممکن است این مصراع این طور معنا شود که هر شخصی فقط فقط یکبار فرصت زندگی دارد، و وقتی از دنیا رفت فرصت برگشتن به دنیا را ندارد، اما با توجه به محتوای شعر که درباره جوانی است، به نظر می‌آید فرصت جوانی منظور باشد، گر چه اگر عمر هم معنا شود، اشتباه نیست.

بیت 4- مصراع دوم شعر اشاره می‌کند که دزد از دیوار بالا می‌رود، پس اگر شخصی را دیدید که با وجود داشتن کلید خانه، اصرار دارد که از دیوار داخل شود، حتما مشکلی در تفکر و اندیشه‌اش دارد. بنابراین شاعر می‌گوید که راه درست را انتخاب کنیم.

بیت 5- در این بیت نمونه‌ای از رفتار درست را مثال می‌زند. شاعر می‌گوید که متوجه هستم مشکلات مالی و غیر مالی در زندگی بسیار زیاد است، اما سعی و صبر را از اسان‌های درست کردار بیاموزیم، زیرا آموختن عیب و ننگ نیست.  وقتی شخصی می‌خواهد به جوانان آموزش و پند و اندرز بدهد، جوانان معمولا عادت دارند، که بگویند، خودمان می‌توانیم، خودمان می‌دانیم، و این نتیجه غرور آنان است، شاعر می‌گوید غرور را کنار بگذاریم و به پند و اندرز آنان گوش کنیم.

بیت 6- مصراع دوم این بیت کمی پیچیده است. در زمان‌های قدیم بیشتر آینه‌ها را از فلز می‌ساختند، فلز را آن قدر می سابیدند که نازک و شفاف و آینه‌وار می‌شد، اما به هر حال این فلز به مرور زمان  زنگ می‌زد، و گاهی دیگر قابل استفاده نبود. شاعر می‌گوید، قبل از آن که آن قدر پیر شوی که نتوانی تغییر کنی، خودت را بشناس.

بیت 7- مضمون این بیت شبیه  این ضرب المثل است که: قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود.

بیت 8- ایام فاعل جمله است. یعنی روزها به ما درس می‌دهند. اما همه می‌دانیم که منظور خود روز نیست بلکه گذشت روزها است که باعث تجربه انسان می‌شود. با این حال شاعر که درباره جوان و جوانی صحبت می‌کند می‌گوید که جوان به این راحتی پند و اندرز را قبول نمی‌کند.

حکایت- باغبان نیک اندیش
حکایت- باغبان نیک اندیش

روزی خسروی به تماشای صحرا، بیرون رفت. باغبانی پیر و سالخورده را دید، که سرگرم کاشتن نهال درخت بود. خسرو گفت:« ای پیرمرد، در موسم کهنسالی و فرتوتی، کار ایام جوانی پیشه کرده‌ای. وقت آن است که دست از این میل و آرزو برداری، و درخت اعمال نیک در بهشت بنشانی، چه جای این حرص و هوس باطل است؟ درختی که تو امروز نشانی، میوه آن کجا توانی خورد؟»

باغبان پیر و پاک دل گفت:« دیگران نشاندند، ما خوردیم ؛ اکنون ما بنشانیم تا دیگران بخورند.»

مرزبان‌ نامه، سعدالدین وَراوینی(بازنویسی).

برای فهم و درک درست این حکایت خوب است بدانیم که منظور از خسرو، پادشاه است. درست است که خسرو به معنی اسم خاص نیز به کار می‌رود. اما یک معنی اسم عام هم دارد.  در قدیم به جای شاه یا پادشاه، کلمه خسرو را به کار می‌بردند.

مرزبان نامه
مرزبان نامه

تا این جا متن را می‌نوشتیم و سعی می‌کردیم آن را به زبانی ساده‌تر بازگویی و معنی کنیم. اما در این جا می خواهم اصل این داستان را بنویسم.

روزی خسرو به تماشای صحرا بیرون رفت، باغبانی را دید مردی پیر سالخورده، اگر چه شهرستان وجودش روی به خرابی نهاده بود و آمد شد خبرگیران خبیر  از چهار دروازه بازافتاده، و سی و دو آسیا همه در پهلوی یکدیگر از کار فرو مانده، لکن شاخ املش در خزان عمر و برگ ریزان عیش، شکوفه تازه بیرون می‌آورد، و بر لب چشمه حیاتش، بعد از رفتن آب طراوت خطی سبز می‌دمید، در آخِریات مراتب پیری، درخت انجیر می‌نشاند. خسرو گفت:«ای پیر، جنونی که از شعبه شباب در موسم صبی خیزد، آغاز نهادی، وقت آن است که بیخ علایق از این منبت خبیث برکنی، و درخت در خرّم آباد بهشت بنشانی، چه جای این هوای فاسد و هوس باطل است؟ درختی که تو امروز نشانی، میوه آن کجا توانی خورد؟» پیر گفت:«دیگران نشاندند، ما خوردیم؛ ما بنشانیم، دیگران خورند.»

بکاشتند و بخوردیم و کاشتیم و خورند چو بنگری همه برزیگران یکدگریم

مرزبان نامه: صص 724-723

دانلود نسخه پی دی اف آزمون  همین درس

آزمون آنلاین همین درس

درس چهارم- فارسی نهم
درس چهارم فارسی نهم- همنشین

در ادامه درس‌های فصل دوم فارسی نهم این درس به تاثیر همنشین بر اخلاق و رفتار انسان می‌پردازد. اگر به یاد داشته‌باشید در درس سوم بیان شد که دوست خوب  کسی است که پند و اندرز را از دوستش دریغ نکند حتی اگر بداند که ممکن است او را برنجاند، و البته در این مواقع انسان نباید آن قدر رنجیده خاطر شود که پیوند دوستی را ببرد و قطع رابطه کند. در شعر پروین اعتصامی گفته شد که جوان مغرور است و به سبب همین غرور پند و اندرز را آن چنان که شایسته است قبول نمی‌کند. در واقع ممکن است جوان به سبب همین غرور ترجیح بدهد با کسی دوست باشد که تنها و تنها از او تعریف کند. بزرگان دین و ادبیات فارسی، همه ما را از انتخاب این چنین مصاحبی – همنشینی- برحذر داشته‌اند. آن‌ها در مورد انتخاب دوست سخنان بسیاری دارند که در این درس برخی از آن‌ها نقل شده است.

ابتدا درباره دوست خوب صحبت شده، و همنشینی با دوست خوب به وزش نسیم دل انگیزی  که احساسات نیکوی انسان را زنده می‌سازد.

مشبه اَدات تشبیه مشبه‌به  وجه شبه
مصاحبت بادوست خوب همچون  وزش نسیم دل انگیزی است که احساس سبکی و آرامش را زنده می‌سازد

سپس مَطلَع1 غزلی از سعدی آورده شده است. 

دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد؟ ابری که در بیابان بر تشنه‌ای ببارد.

در فرهنگ معین می‌خوانیم:

ذوق: (ذُ) [ ع . ] 1 – (مص م .) چشیدن . 2 – (اِمص .) چشایی . 3 – در فارسی نشاط ، بشاشت ، خوشی . 4 – علاقه و استعداد برای یادگیری . 5 – لذت . 6 – اولین مرحله از مراحل شهود. ؛~ کسی را کور کردن او را دلسرد و بی علاقه کردن . ؛تو ~ زدن الف – ناخوشایند بودن . ب – تولید نفرت کردن . ج – حال کسی را گرفتن . ؛~ و شوق علاقه و اشتیاق فراوان .

همانطوری که می‌بینیم از بین معانی متعددی که برای کلمه ذوق آمده است. معنی شماره 5 در این جا مناسب است.

معنی بیت:

.می‌دانی لذت دیدار یاری که مدتی او را ندیده باشی چقدر است؟ تصور کن شخصی را که در بیابان است و تشنگی امان او را بریده. و در همان هنگام ابری می‌آید و باران می‌بارد

در ادامه  باز هم مصرعی از سعدی را نقل می‌کند: ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی

معنی:

بدون دوست زندگی لذت چندانی ندارد.

این ها برای دوست خوب است. دوستی که شایسته باشد و دیدارش انسان را سیراب کند. دوستی که ندیدنش باعث لطمه روحی است. اما همنشین و مصاحب بد چه؟

       تا توانی می‌گریز از یار بد      یار بد بدتر بود از مار بد
    مار بد تنها تو را بر جان زند       یار بد بر جان و بر ایمان زند

می‌گریز: بگریز

با بدان کم نشین که صحبت بد گر چه پاکی تو را پلید کند
        آفتــــــــــــابی بدین بزرگی را      لکــــــــه‌ای ابر ناپدید کند

صحبت بد: صحبت انسان بد                                                     پلید:ناپاک

     بدین: به این.

با دوستان و آشنایان بد کم نشست و برخاست داشته باش. زیرا هم صحبتی با آن‌ها سرانجام بر تو اثر می‌گذارد و تو با این که انسان پاکی هستی سر اانجام ناپاک می‌شوی.

مثالش این است که آفتاب بسیار بزرگ است اما یک لکه ابر کوچک آن را از نظر ناپدید می‌کند. یعنی خوبی‌های تو گرچه فراوان است اما بدی همنشین بد سر انجام در تو اثر می‌گذارد.

هر که نیز با بدان نشیند، اگر نیز طبیعت ایشان در او اثر نکند، به طریقت ایشان متهم گردد.

طبیعت: خو، عادت،                          طریقت: راه و روش

پسر نوح با بدان بنشست  خاندان نبوتش گم شد
     سگ اصحاب کهف روزی چند پی نیکان گرفت و مردم شد.

داستان اصحاب کهف با بیان شنیدنی و شیرین مرحوم کافی

هم نشین تو از تو به باید تا تو را عقل و دین بیفزاید

دو ست تو باید از تو بهتر باشد تا  عقل و دین تو را بیشتر کند.

1- مطلع: به بیت آغازین غزل،قصیده و قطعه مطلع می‌گویند.

الف: پرسش انکاری

 به طور طبیعی در جریان یادگیری زبان  آموخته‌ایم  که هرگاه پرسشی مطرح می‌شود احتیاج به پاسخ دارد.  اما انواع بسیار زیادی از پرسش هستند که وقتی گوینده آن را می‌پرسد، انتظار پاسخ از مخاطب خود ندارد. یکی از این‌ها پرسش انکاری است. یعنی وقتی گوینده می‌پرسد، دارد می‌گوید که اصلا اینچنین چیزی امکان ندارد. مثال می‌زنیم تا بحث روشن‌تر شود.

مثال یک

دانش آموز یک: دیشب در میوه فروشی سیبی دیدم که یک کیلو بود.

دانش آموز دوم: چطور ممکن است که سیب یک یک کیلو باشد؟

کاملا مشخص است که منظور دانش آموز دوم این نیست که دانش آموز اول درباره راه‌های سنگین و بزرگ شدن سیب توضیح دهد بلکه، می‌خواهد بگوید امکان ندارد که سیب یک کیلو باشد.

مثال دو:

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل. کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها؟

شاعر می‌گوید: در شبی تاریک و بین امواجی بلند دریا و در حال افتادن در گرداب هستیم. 

ایا کسانی که در  آسوده در ساحل هستند. حال ما را درک می‌کنند؟

در واقع می‌خواهد بگوید که اصلا حال ما را درک نمی‌کنند.

مثال سه

چو بفروختی از که خواهی خرید؟ متاع جوانی به بازار نیست.

وقتی که جوانی را از ست دادی. می‌خواهی از چه کسی آن را بخری؟

جوانی کالا نیست که در بازار بتوان آن را تهیه کرد.

منظور این است که اصلا نمی‌توانی آن را بخری.

یادآوری

به پرسشی که انتظار جواب از آن هست پرسش طلب خبر  می‌گویند. یا بهتر است بگوییم پرسش طلب پاسخ.

به پرسشی که گوینده می‌پرسد تا بگوید که اصلا امکان چنین چیزی نیست، پرسش انکاری می‌گویند.

ب: صفت‌های سنجشی

به این مثال‌ها دقت کنید:

کتاب فارسی سنگین است.

کتاب علوم  از فارسی سنگین‌تر است.

کتاب مطالعات سنگین‌ترین کتاب است.

در مثال دوم وزن کتاب علوم را با کتاب فارسی سنجیده‌ایم. و گفته‌ایم که کتاب علوم  سنگین‌تر از کتاب فارسی است. در مثال سوم  همه کتاب‌ها را وزن کرده‌ایم  و به این نتیجه رسیده‌ایم که وزن کتاب مطالعات از همه کتاب‌ها بیشتر است.

به این نوع کار برد، صفت سنجشی می‌گوییم.

 دو نوع صفت سنجشی داریم.  

1-سنجش برتر یا تفضیلی: وقتی که دو چیز را با هم مقایسه می‌کنیم، نشانه آن  «تر» است که پس از صفت می‌آید. خوب‌تر، بدتر، روان‌تر، سبک‌تر و … صفت برتر یا تفضیلی چون پس از اسم می‌آید از انواع وابسته‌های پسین است.

ممکن است بپرسیم: مثلا  در جمله 

علی از حسن خوب‌تر است. 

خوب‌تر به کدام اسم مربوط است که وابسته پسین باشد؟

دباره به جمله نگاه کنیم.  در نگاه اول این پرسش کاملا صحیح است. اما چیزی در جمله حذف شده.

علی از حسن دانش آموز خوب‌تری است.

علی از حسن شناگر بهتری است.

علی از حسن پسر بهتری است.

و …

همانطور که می بینیم اسمی که  قبل از صفت برتر بوده، حذف شده است. با این کار زبان کوتاه‌تر و مختصر شده است. در واقع گوینده و شنونده با توجه به محتوای کلامی که درباره آن صحبت می‌کنند، کلمه حذف شده را می‌فهمند.

2-  صفت برترین یا عالی: وقتی چیزی را در صفتی با همه انواع دیگر می‌سنجیم. نشانه آن «ترین» است که پس از صفت می‌آید.  خوب‌ترین، بدترین، روان‌ترین، سبک‌ترین و ….

صفت برترین یا عالی چون پیش از اسم می‌آید از انواع وابسته‌های پیشین است.

 خوبترین مدرسه‌ای که تا به حال دیده‌ام، آفرینش است.

خوب‌ترین پیش ار مدرسه آمده پس وابسته پیشین است.

آموزش و تدریس فصل آزاد فارسی نهم

جدول کلمات فصل دوم 

آزمون آنلاین همین درس