نقد و نظری کوتاه به داستان اردک سیاه

به اشتراک بگذارید

FacebookGoogle


اردک سیاه نوشته ژانت تیلور لایل، ترجمه نسرین وکیلی و پارسا مهین پور، نشر افق.  

این کتاب داستانی نوجوانانه و جذاب است از رویاهای نوجوانان و آرزوی پول و کار.  دنیای که نویسنده  خلق می کند، در دهه ۱۹۲۰ و در  آمریکا روی می دهد.  عشق، کار و ثروت در این داستان بر هم تنیده شده و خواننده را در دنیای خود غرق می کند.  خواننده در این داستانblack duck book با دنیای قاچاق رو در رو می شود: دنیایی پر هیجان و پر خطر. نوجوانی که ناخواسته درگیر ماجراهای قاچاق می شود و به این سبب، خود و دوستان و خانواده اش را با خود به درون آن دنیا می کشد.

با این که پلس و نیروهای پلیسی در این کتاب نقش دارند، اما شاید نتوان این کتاب را رمانی پلیسی خواند، زیرا عملیات  پلیس نه تنها در حاشیه است، بلکه نقش مخربی در دنیای داستان دارد. زیرا  پلیس با قاچاقچیان هم دست است و آن ها را یاری می دهد. 

همچنین این داستان رگه خفیفی از عشق دوره نوجوانی، دلهره ها، دلخوریها و لذت آن را نیز به خواننده ارزانی می کند، اما نه آن قدر که داستانی عاشقانه باشد.

این کتاب بیشتر سعی می کند تا موضوع کار و هیجان را دنبال کند: دو موضوع مورد علاقه نوجوانان، و ترکیب این دو، قاچاق: کار، ثروت، هیجان. اما به مخاطب نوجوان خود هشدار می دهد که زندگی را خواهد باخت و  شاید مردم شهری را ناراحت و غمگین کند.

داستان از جایی شروع می شود که دو رفیق صمیمی در ساحل دریا جسدی می یابند، آن کنجکاو برای شناختن هویت جسد جیبهایش را می کاوند، آن چه می یابند در نظرشان اهمیتی ندارد: یک پیپ و یک پلاستیک کوچک توتون. اما غافل از آن که بلیت معامله بزرگترین محموله قاچاق در میان توتون پنهان است.  

پاسخ دهید