تدریس و آزمون فارسی نهم- فصل سه


تصویر فصل سه فارسی نهم
فصل سه فارسی نهم

درس 6: آداب زندگی- حکایت: شو خطر کن!- درس هفتم پرتو امید- درس هشتم: همزیستی با مام میهن- نکته ادبی: تخلص و تضاد- نکته زبانی: فعل مضارع

اقوام روزگار به اخلاق زنده‌اند                              قومی که گشت فاقد اخلاق، مردنی است

                                           محمد تقی بهار

در ادامه فصل‌های پیشین این فصل به اخلاق و نقش آن در زندگی فردی و اجتماعی می‌پردازد. به یا داریم که در فصل 2 درباره جوانی و اخلاق و عادات جوانان  صحبت شده بود، پس از آن فصلی آزاد داشتیم که به ادبیات بومی در گستره سرزمین ایران می‌پرداخت، اکنون می‌خواهیم اخلاق را به شکل مفصلتر در پرتو ادبیات در زندگی فردی و اجتماعی بررسی کنیم. ممکن است گفته شود که ادبیات به جامعه شناسی چه کار دارد؟ ادبیات باید  به فعل و فاعل بپردازد و آرایه‌های ادبی. اگر تا به حال ما را همراهی کرده باشید، حتما متوجه شده‌اید که در توضیح درس‌ها ما تاکید بسیار کمی بر نقش واژه‌های دستوری و آرایه‌های ادبی داشتیم. تاکید ما بر شناخت معنی واژه‌ها و مفهوم درس است با تاکید بر جنبه‌های فردی و اجتماعی آن. چه در کلاس درس و چه در این کلاس مجازی هرگز دانش‌آموزان را به شناخت آرایه‌های ادبی، خارج از آنچهتا به حال خوانده‌ایم یا فهم آن برای درس مهم است مجبور نکرده، و نواهم نکرد. به نظرم بردن دانش آموزان به سمت ادبیات محض، و  فقط توضیح شکلی ابیات  اشتباهی است که برخی از همکاران مرتکب آن می‌شوند. 

من به دانش آموزانم می‌آموزم که ناقد ادبی و اجتماعی باشند، از اظهار نظر نترسند و ادبیات را با تاریخ و جامعه‌شناسی و دین  مرتبط کنند. بدون آن‌که بخواهیم خودمان مستقیما به بحث درباره آن‌ها بپردازیم.  اگر می‌خواستم  به ادبیات محض بپردازم احتیاجی نداشتم تا این کلاس مجازی را راه اندازی کنم. سراسر وب پر است از معنی این درس‌ها و شعرها. که ادبیات محض را بسیار آسان‌تر از این جا آموزش داده‌اند.

محمد تقی بهار ، شاعر و سیاستمدار  بزرگ  دوران قاجار و پهلوی است. او پرکارترین شاعر این دوران است.  او در این شعر که در قالب قطعه سروده شده است، نظر  خود را درباره اخلاق و رفتار ایرانیان معاصر خویش بیان می‌کند.

چشم بهی مدار از این بد سگال قوم کاینجا شرافت همه کس، دست خوردنی است
تاج غرور و فخر ز سر ها فتادنی نقش وفا و مهر ز دل‌ها ستردنی است
جز نقش نا به کار زر   آن هم ز دست غیر  دیگر نقوششان همه از یاد بردنی است
اقوام روزگار به اخلاق زنده‌اند قومی که گشت فاقد اخلاق مردنی است

معنی واژه‌ها

در  لغت‌نامه دهخدا آمده است

اخلاق. [اَ ] (ع اِ) ج ِ خُلق . خویها : بعثت لاتمم مکارم الاخلاق (حدیث )؛ برانگیختند مرا به پیامبری تا کامل کنم مکارم اخلاق را.

اقوام . [ اَق ْ ] (ع اِ) ج ِ قَوْم . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). بمعنی خویشاوندان و فرقه ها و گروهها و طایفه ها. (ناظم الاطباء) :

معنی بیت:

گروه‌ها و طایفه‌های محتلفی که در دنیا زندگی می‌کنند تا وقتی  اخلاق نیکو دارند، زنده هستند و در کار دنیا و سرنوشت آن دخالت دارند، اما همین که اخلاق نیکو را از دست دادند، قومی هستند که داوند آنان را از بین خواهد برد، و دیگر اثری از آن‌ها نخواهد بود.

توضیح:

مرور سرگذشت اقوام و ملت‌های گذشته  این امر را به ما ثابت می‌کند و تاثیر عامل اخلاق در موفقیت‌ها و در شکست‌ها و ناکامی‌ها پرواضح است. جوامعی که برنامه و حرکت‌های خود را در چهارچوب فضائل اخلاقی انجام داده‌اند بر قله رفیع  سعادت و پیروزی [ایستاده‌اند] و هر ملتی که از این اصل مهم غافل شده و کرامت‌های انسانی و اخلاقی را قربانی خواهش‌ها و امیال نفسانی خود کرده‌است، سقوط و انحطاط و بدبختی دامن‌گیر آن‌ها شده است. «بخشی از گفت و گوی معراج مجید زاده  با نشریه قضاوت»

برای آشنایی بیشتر در مورد اخلاق در قران  این مقاله را بخوانید.

یرای آشنایی بیشتر با علت سقوط تمدن‌ها به خاطر رواج بد اخلاقی این مقاله را بخوانید

درس 6 فارسی نهم. اداب زندگی
درس 6 فارسی نهم. اداب زندگی

خوانش

متن

بدان که مردم بی هنر مادام بی سود باشد، چون مغیلان که تن دارد و سایه ندارد، نه خود را سود کند نه غیر خود را. جهد کن که اگرچه اصیل و گوهری باشی، گوهر تن نیز داری،که گوهر تن از گوهر اصل بهتر بود. چنانکه گفته‌اند: بزرگی خرد و دانش راست نه گوهر را. اگر مردم را با گوهر اصل، گوهر هنر نباشد، صحبت هیچ کس را به کار نیاید؛ و در هر که این دو گوهر یابی چنگ در وی زن و از دست مگذار که وی همه را به کار آید…

سخن ناپرسیده مگوی  و از گفتار خیره پرهیز کن. چون بازپرسند جز راست مگوی. تا نخواهند کس را نصیحت مگوی و پند مده؛ خاصه کسی را که پند نشنود، که او خود اوفتد. در میان جمع هیچ کس را پند مده. از جای تهمت زده پرهیز کن. و از یار بداندیش و بدآموز بگریز. به غم مردمان شادی مکن تا مردمان نیز به غم تو شادی نکنند. داد ده تا داد یابی. خوب گوی تا خوب شنوی. اگر طالب علم باشی پرهیزکار و قانع باش و علم دوست و بردبار و کم سخن و دور اندیش.

قابوس نامه، عنصر المعالی

متن

آدمی باید که بسیار نگوید و سخن دیگری به سخن خود قطع نکند. اگر سوال از جماعتی کنند که او داخل آن جماعت بود، بر ایشان سبقت ننماید. و اگر کسی به جواب مشغول شود، او بر بهتر جوابی از آن قانع بود، صبر کند تا آن سخن تمام شود، پس جواب خود بگوید  بر وجهی که در متقدم طعن نکند و در محاوراتی که به حضور او  میان دو کس رود، خوض ننماید و اگر از او پوشیده دارند، استراق سمع نکند، و تا او را با خود در آن مشارکت ندهند، مداخلت نکند.

اخلاق ناصری، خواجه نصیر الدین طوسی

توضیح و معنی درس 6 فارسی نهم

برای فهم بهتر درس ابتدا باید دو مفهوم را به خوبی درک کنیم: 1- هنر- 2- گوهر

هنر:

ابتدا می‌خواهیم بدانیم که منظور از هنر چیست؟ امروزه بر اثر استفاده زیاد از کلمه هنر در مفهوم نقاشی و موسیقی و مجسمه‌سازی، بازیگری و … هنر تقریبا به این موارد محدود شده است. برای آگاهی بیشتر از مفهوم هنر در دوران معاصر این پیوند را مطالعه کنید.  بیشتر این هنرها به منظور سرگرمی و  لذت درونی ساخته و پرداخته شده‌اند.  به این نوع هنرها در اصطلاح هنرهای زیبا می‌گویند. اما به نظر می‌آید که نوعی نگاه دیگر هم به کلمه هنر وجود دارد. چنانکه برخی از هنر آشپزی، هنر سوارکاری، هنر دم کردن چای و مانند آن سخن می‌گویند، که با مفهوم هنرهای زیبا کمی متفاوت است. این نوع نگاه به هنر در واقع مربوط به بهره‌مندی مناسب، همراه با لذت از شرایط زندگی است. هنر ماهیگیری: یعنی هم برای زندگی و هم لذت ماهی گیری کردن. هنر ماشین سواری: هم برای زندگی و هم لذت ماشین سواری کردن و …. به نظر می‌آید که گفتار پیشینیان ما منظور از هنر هر دو مورد است. یعنی هر راهی که بتوان زندگی را گذراند و از آن لذت برد. برخی از هنرها سوددهی مالی بسیاری دارند و برخی کمتر. اما به هر حال همه آن‌ها هنر هستند. هنر خرید و فروش داشتن، هنر درست دویدن، و …حالا بهتر می‌توان معنای کلمه هنر در متن درس را فهمید.

گوهر:

گوهر به معنی سنگ قیمتی است  و در این درس به  به معنی اصل و تبار و نژاد است. تاکید بر گوهر  اصیل یعنی نژاد خوب داشتن؟ و نژاد خوب داشتن هم یعنی به نژاد خود افتخار کردن؟ و بعد یعنی تفاخر نژادی و تبعیض نژادی؟

برای پاسخ به این پرسش بیایید قسمت نخست درس را با هم مرور کنیم و بعد از آن به دنبال جواب بگردیم.

شخصی به نام عنصر المعالی که  در روزگار خود فرمانروای ناحیه گرگان بود، وصیت‌ نامه‌ای برای فرزند خود نوشت. این وصیت نامه امروز کتابی است به نام قابوس نامه. 

او در این کتاب هر چیزی را که لازم می‌دانسته به فرزندش آموخته است. از درس‌های مربوط به دین مثل شناخت خدا و پیغمبر گرفته تا اداب مهمانی کردن و شوخی کردن و عاشق شدن و حمام رفتن و …و ..و … برای درک بهتر روش زندگی پدرانمان در این سرزمین کتابی بسیار خوب است. نثر بسیار ساده‌ای دارد. پس از تمام شدن این درس قسمتی دیگر را هم برایتان خواهم آورد.

معنی قسمت اول درس: بدان که مردم بی هنر

بدان که انسان بی هنر هیچ سودی ندارد, مانند خار مغیلان که شاخه دارد و سایه ندارد. نه فایده‌ای برای خودش دارد و نه برای دیگران. تلاش بسیار کن که اگر چه انسان با اصل و نسب و با نژادی باشی، در خودت هم هنری باشد. زیرا اگر خودت مانند جواهر باشی از با نژاد بودن بهتر است. آن‌چنانکه از قدیم بزرگان گفته‌اند: بزرگی به اندیشه و مقدار دانش انسان است  نه به نژاد و اصالت. اگر مردم فقط به نژاد خود افتخار کنند و با نژاد خوب،  از خود هنری نداشته باشند، به درد دوستی و همنشینی و صحبت با هیچ کس نمی‌خورند، در هر کس که این گوهر را یافتی – نژاد و هنر-  با او دوستی کن و او را از دست نده، زیرا او به درد همه می‌خورد…

تا چیزی نپرسیده‌اند، هیچ سخنی مگوی، و  سخن بیهوده و بی ارزش  نگو. آنگاه هم که چیزی می‌پرسند جز سخن راست و حقیقت چیزی نگو. تا وقتی که از تو نخواهند کسی را نصیحت نکن. مخصوصا کسی را می دانی، نصیحت نمی‌شنود، او روزی گرفتار این حرف ناشنوی خواهد شد و سزایش را می‌بیند. در میان جمع هیچ کس را پند نده. 

هیچ وقت جایی نرو که متهم شوی.

از دوست بد اندیش و  بد آموز بگریز. هرگز در غم کسی شادی نکن، اگر این کار را انجام بدهی آنان هم در غم تو شادی می‌کنند.

عدل و انصاف داشته باش، تا در مورد تو عدل و انصاف را رعایت کنند. با مردم و درباره مردم خوب صحبت کن تا با تو و درباره تو سخن خوب بگویند. اگر به دنبال علم هستی انسان پرهیزگار و قانع و علم دوست و کم سخن و دو اندیش باش.


اکنون به پرسش قبل باز می‌گردیم آیا سخن گفتن از گوهر در این درس  ذهن را به تبعیض نژادی نمی‌کشاند؟

 عنصر المعالی بسیار کوشیده است تا با سخن گفتن از گوهر تن، و ارزش دادن به هنری که شخص آن را کسب می‌کند، تفاخر نژادی را کمرنگ کند. اما در حد همین کمرنگ کردن آن را باقی گذاشته است. هنگامی که او می‌گوید گوهر تن و گوهر اصل هر دو لازم است، نژاد و نقش آن را نفی نمیکند. می‌دانم این جا، همان جاست که استادان و دبیران ادبیات فارسی به من خواهند گفت که اصلا چنین چیزی نیست و شما اشتباه می‌کنید. اما پاک کردن صورت مساله و نفی آن این حقیقت را از بین نخواهد برد که متاسفانه در اندیشه ما ایرانیان، این تفاخر به نژاد بوده و متاسفانه هنوز هم هست. با این حال که بسیار کوشش می‌کنیم، با پیش کشیدن خرد و دانش آن را کمرنگ کنیم.

 توضیح و معنی قسمت دوم درس: آدمی باید که بسیار نگوید.

توضیح

اخلاق ناصری، نوشته دانشمند بزرگ قرن هفتم خواجه نصیر الدین توسی است. او این کتاب را برای یکی از امیران دورام خویش به نام ناصر الدین ابو الفتح که فرماندار  قهستان بود نوشت.  از این رو نام کتاب خویش را اخلاق ناصری گذاشت. اگر به مقالاتی که درباره اخلاق پیوند شده بود، مراجعه کرده باشید. دانسته‌اید ک منظور از اخلاق چیست. و به چه قسمت‌هایی تقسیم می‌شود. خواجه نصیر الدین این کتاب را در اخلاق عملی نوشت و آن را به سه بخش  تقسیم کرد: اخلاق فردی، اخلاق منزل و اخلاق کشور داری. در قسمت دوم  که اخلاق منزل است درباره، رعایت حق چدر و مادر، تعلیم و تربیت و فرزند، اداب سخن گفتن و مانند آن سخن می‌گوید.  پس همانطور که متوجه شدید درس حاضر بخش ابتدایی از مقاله اداب سخن گفتن در قسمت دوم کتاب اخلاق ناصری است. نثر کتاب کمی دشوار است مخصوصا در قسمت اول کتاب که اخلاق فردی را توضیح می‌دهد. گزیده‌ای از کتاب رااز این پیوند دانلود کنید.  

معنی

انسان نباید که  بسیار سخن بگوید و حرف دیگران را قطع کند. اگر از گروهی پرسشی کردند که او هم در آن گروه بود، نباید برای پاسخ دادن عجله  و پیش دستی کند.  به اندازه کافی صبر کند تا اگر کسی نظری دارد ، نظرش را بگوید. اگر  کسی شروع به پاسخ دادن کرد و او جواب بهتری بلد بود، صبر کند تا صحبت او تمام شود، آن گاه جواب خود را بگوید البته نباید که به نفر قبلی طعنه و زخم زبان بزند.  اگر در حضور او دو نفر صحبت می‌کنند نباید در صحبت آنان دقیق شود تا بفمهد که درباره چه صحبت می‌کنند، و اگر صحبتشان را  از او می‌پوشانند، نباید یواشکی گوش کند، و تا وقتی که از او نخواهند که در صحبتشان دخالت کند، او هیچ چیزی نگوید.

کلمه‌ها

خوض                  استراق سمع

فارسی نهم- شو خطر کن
فارسی نهم- شو خطر کن   

خوانش

امیر خراسان را پرسیدند که تو مردی فقیر و بی‌چیز بودی و شغلی پست داشتی؛ به امیری خراسان چون افتادی؟

گفت: روزی دیوان حنظله بادغیسی همی‌خواندم. بدین دو بیت رسیدم:

مهتری گر به کام شیر در است شو خطر کن ز کام شیر بجوی
یا بزرگی و عز و نعمـــت و جاه  یا چــو مردانـت مرگ رویاروی

داعیه‌ای در باطن من پدید آمد، که به هیچ وجه به حالتی که اندر آن بودم، راضی نتوانستم بود. دارایی‌ام بفروختم و اسب خریدم و از وطن خویش رحلت کردم. به دولت صفاریان پیوستم. هر روز بر شکوه و شوکت و لشکر من  افزوده می‌گشت و اندک اندک کار من بالا گرفت و ترقی کرد تا جمله خراسان را به فرمان خویش درآوردم. اصل و سبب این دو بیت بود.

چهار مقاله، نظامی عروضی

توضیحات درس:

چهار مقاله- نظامی عروضی

در کتاب مطالعات اجتماعی هشتم خواندید که پس از اسلام، پس از مدتی وقفه دوباره ایرانیان برای خود حکومت تشکیل دادند و مهم‌ترین آن حکومت‌ها را مطالعه نمودید.  از روزگار صفاریان در ولایت غور پادشاهان محلی حکومت می‌کردند به نام غوریه. پادشاهان سلسله غوریه هم مانند شاهان صفاری، سامانی و غزنوی، به فرهنگ ایرانی علاقه داشتند، از این رو دانشمندان، و ادیبان زیادی در خدمت آنان بودند.  از جمله آنان شخصی به نام نظامی عروضی بود.  او کتابی نوشت به نام مجمع النوادر، اما از آن جهت که در آن درباره چهار فنّ دبیری، شاعری، طب و نجوم صحبت شده، آن را جهار مقاله می‌گویند. چهارمقاله اطلاعات علمی درباره چهار موضوع گفته‌شده است، البته نظامی عروضی هر جا که لازم دیده، داستان و حکایتی هم نقل کرده است.

حنظله بادغیسی

از قدیمی‌ترین شاعران فارسی سرای ایران بود.  اشعار زیادی از او در دست نیست، مشهورترین شعری که از او داریم همین شعری است که نظامی عروضی از او نقل کرده است، شاید اگر او این بیت‌ها را نقل کرده بود، ما امروز از حنظله بادغیسی هیچ نمی‌دانستیم.

معنی  کلمات درس

امیر: والی، استاندار پست: پایین رتبه چون افتادی: چگونه رسیدی      مهتری: بزرگی
داعیه: انگیزه باطن: درون رحلت: کوچ ترقی کرد: بالا گرفت

معنی شعر

مهتری گر به کام شیر در است شو خط کن ز کام شیر بجوی
یا بزرگی و عز و نعمت و جاه      یا چو مردانت مرگ رویاروی

بزرگی حتی اگر در دهان شیر است، بلند شو و آن را از دهان شیر بیرون آور.

در این کار یا به بزرگی و سر بلندی و دارایی و شکوه می‌رسی و یا مانند مردان بزرگ روزگار، در این کار کشته می‌شوی. در هر دو صورت نامت را به بزرگی می‌برند و تو به خواسته‌ات خواهی رسید.

فارسی نهم- درس پرتو امید
فارسی نهم- درس پرتو امید

یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور کلبه احــــــزان شود روزی گلستان غم مخور
ای دل غم دیده حالـــــت به شود، دل بد مکن وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور
دور گــــــردون گر دو روزی بر مـــا نرفــــــت دائما یکســـــــان نباشد حال دوران غم مخور
هان! مشو نومید! چون واقف نه‌ای ز اسرار غیب  باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور
ای دل! ار سیل فنا بنیاد هســــــتی برکند چون تو را نوح است کشتیبان، ز توفان غم مخور
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم  سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان، غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و منزل بس بعید هیچ راهی نیست، کان را نیست پایان، غم مخور
حافـظـــــــا، در کنج فقر و خلوت شب‌های تار تا بود، وردت دعا و درس قران، غم مخور

این غزل زیبا را با صدای استاد آواز شجریان بشنوید. سپس ابتدا معنای کلمات، بعد معنای ابیات و توضیحات و اضافه‌تر:

[mycred_video id=”E8ozaEa50zQ” logic=”interval” amount=”5″ interval=”40″]

ابتدا معنای کلمات:


معنای کلمات:

بیت 1

گم گشته: گم شده. کنعان: سرزمینی که خاندان یوسف در آن ساکن بودند. تقریبا برابر  با فلسطین و لبنان امروزی است.

احزان: غمها –کلبه احزان: اتاقکی که حضرت یعقوب به آن پناه می‌برد و در آن می نشست و در فراق یوسف  گریه می‌کرد.

بیت 2

به شود: بهتر شود- شوریده: آشفته- سامان: آرام، قرار و صبر-

بیت 4

هان: آگاه باش! واقف: آگاه- نه ای: نیستی- اسرار غیب: رازهای نهانی-

بیت 5

فنا: مرگ- سیل فنا: مرگ مانند سیل- هستی: جهان-

بیت 6

سرزنش: نکوهش ، ملامت- مغیلان: نوعی خار بیابانی

بیت 7

منزل: محل ساکن شدن، مقصد-

بیت 8

ورد: سخن زیر لب


معنای بیت‌ها.

 یوسف گم گشته باز آید  به کنعان  غم مخور  کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

سرانجام یوسف گم شده، به سرزمین کنعان باز خواهد گشت و کلبه‌ای که برای گرییدن و غم خوردن ساخته شده‌بود، پر از گل می‌شود.

این بیت به سرگذشت حضرت یوسف (ع) اشاره دارد.

سرگذشت حضرت یوسف(ع) را با بیان شیرین مرحوم کافی بشنوید:

[mycred_video id=”r-DzPBDIrf8″ logic=”interval” amount=”5″ interval=”40″]

یادآوری

وقتی که در سخن ادبی به داستانی اشاره می‌شود، آن را تلمیح می‌گوییم.

 ای دل غم دیده!، حالت به شود دل بد مکن!  وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور

ای دل که پر از غم و نگرانی هستی، روزگاری خواهد آمد که که سرانجام حالت بهبود می‌یابد، به دل خود بد نیاور! و این بی سر و سامانی سرانجام ، سر انجام به آرامش تبدیل می‌شود، بیش از این ناراحت نباش!

 دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت  دایما یکسان نباشد حال دوران غم مخور

می‌دانم که زندگی به ما بسیار سخت می‌گیرد، اما این دوره کوتاه غم خواهد گذشت.  و روزگار شادی فراخواهد رسید. پس دوران زندگی، همیشه یکسان نمی‌ماند، بیش از این غم مخور!

مصراع اول کنایه است از  روزگار اندک و کم، می‌خواهد بگوید که روزگار شادی ما آن قدر زیاد خواهد بود، که این دوران پر از غم ، در مقایسه با بسیار کوتاه خواهد بود.

 هان! مشو نومید، چون واقف نه‌ای ز اسرار غیب  باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور!

هیچ کدام از ما نمی‌دانیم که خداوند، در سرنوشت ما چه چیزی نوشته است. پس چرا غم می‌خوری. ما مثل تماشاچیانی هستیم که به دیدن تئاتر آمده‌ایم، و ممکن است از سرنوشت بازیگران متاثر شویم، با این  نمی‌دانیم بازیگران پشت صحنه چه نقشی خواهند داشت، اما مطمئن هستیم که همیشه خوبی و عدالت پیروز است، پس بیش از این نگران و ناراحت نباش!

 ای دل! ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند  چون تو را نوح است پشتیبان ز توفان غم مخور!

عزیزم! حتی اگر مرگ و نیستی مانند سیل باشد، و در حال از بین بردن همه چیز باشد، تا وقتی که شخصی هست که به او اعتماد کامل داری، نگران نباش!

مصراع نخست کنایه است از نهایت سختی. و مصراع دوم  به داستان توفان نوح(ع) تلمیح و اشاره دارد!

در عرفان: شخصی که قصد دارد که به شناخت خداوند برسد، باید حتما شخصی را برای راهنمایی خود انتخاب کند. و به او و دستورهایش اعتماد کامل کند. ما شیعیان پیامیر اسلام ، و معصومان را شایسته این مقام می‌دانیم و به آنان و دستورهایشان اعتماد کامل داریم. حتی اگر گاهی خلاف عقل به نظر برسد. و معنای دستورهایشان را درک نکنیم.

در حال به روزآوری مطالب هستیم

مام میهن- فارسی نهم
مام میهن- فارسی نهم

Content for the tab نکته ادبی

رفتن به نوارابزار